خرید بک لینک

میگی مغروری....

آره بودم....

ولی نه واسه تویی ک روانی میشدم از دوریت...

+من هنوزم یواشکی تو رو دوس دارم...

برچسب: نویسنده: یلدا نجفی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 2:45

باخودم قرار گذاشته بودم ک دیگه برات ننویسم ...دیگه سراغ هرچیزی ک به تو مربوط میشه نرم...دیگه دم به دیقه پستاتو چک نکنم ...دیگه منتظر این ک ، الان یکی بم پیام میده و اون تویی ....نباشم نمیدونم چرا نم

برچسب: نویسنده: یلدا نجفی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 2:45

دلم یه مـــــــــــــرد میخاد ک بتونم بهش تکیه کنم....مثه پدرم.... یه نفر ک حاضر باشه زمین و زمانو بهم بدوزه .... تا خواسته هامو آرزوهامو برآورده کنه... یه نفر ک حاضر باشه واس خاطرم هر کاری کنه...پایه

برچسب: نویسنده: یلدا نجفی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 2:45

لعنت ب حرفایی ک نمیشه گفلعنت ب حالی ک نمیشه فهمیدشلعنت ب روزایی ک نمیدونی چتهلعنت ب دلی ک حالیش نمیشه عشقش ی طرفسلعنت ب من ک باوجود اینکه میدونم لحظه ای بهم فکرم نمیکنی... بازم دل تنگتم و به امیدت روز

برچسب: نویسنده: یلدا نجفی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 2:45

میدونی دیگه تو دلم نمیمونه که من پا پیش نذاشتم...
گذاشتم و تو همون اول راه با یه کلمه دهنمو بستی
شاید ندونی ،ولی کل شبو گریه کردم
هیچ فکر نمی کردم آدم می تونه فقط با یه کلمه انقدر بشکنه
دلم جوری شکست که خودم صداشو شنیدم.

حالم خوب نیس و...

شاید دلیلش این باشه که تو به یکی دیگه ...
یکی که من نیسم....گفتی دوستت دارم...

+ پس کی تموم میشه این همه عذااااب

برچسب: نویسنده: یلدا نجفی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 2:45

صفحه بندی